|
می گویند زن چراغ خانه است
لابد شنیده اید که درهمین راستا بعضی ها طرفدار چهل چراغ شده اند و بعضی ها طرفدار صرفه جویی در مصرف برق.با این حال می توان این تعاریف را ارائه داد:
دوست دختر: چراغ گرد سوز(در بلاد کفرآن را جی اف می گویند تحقیقات نشان داده این لغت مخفف فیتیله گرد سوز است که در شرایط اضطراری روشنایی اندکی می افروزدو خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته
معشوق:لامپ مهتابی (در راستای رمانتیک بودن قضیه)
همسر موقت:لامپ کم مصرف
همسر دائم:همان چراغ خانه
همسر مطلقه:لامپ سوخته
همسر ایده ال:چراغ جادو (هر دو افسانه اند)
شعر مرتبط:با غول چراغ آرزویی بکنید
از او طلب فرشته جویی بکنید
یک دانه بس است زن مگرنشنیدید
در مصرف برق صرفه جویی بکنید
سوال کنکور ۸۸:هدف وزارت نیرو از خاموشی های اخیر چیست؟
۱.یاداوری ارزش های فراموش شده به مردان
۲.دریافت مالیات بر همسر
۳.چند دقیقه سکوت نوری!به احترام بنیاد ارزشمند خانواده
۴.آیا شما شنیده اید که لذت خانواده داشتن در تاریکی چند بربر می شود؟
نوشته شده توسط سمیه در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 10:6 | لینک ثابت |
دایره زندگی
زندگی دایره است.مرکزش صفر بزرگ.و منم داخل آن و تویی نیز چو من و من و تو با هم می توانیم که از صفر بسازیم عددی و به اندازه اندازه خود حجم این دایره را بیش کنیم.پس اگر من به تو یاری نکنم و تو مانی بی من یا بمانم بی تو آسمان بی کس و بی مهر شود دایره خالی و بی مصرف و خود صفر شود.
نوشته شده توسط سمیه در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 8:29 | لینک ثابت |
قیمت انسان
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟
دورویی ارزان است
چه شرافت ارزان...
تن عریان ارزان...
و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبرو قیمت یک تکه نان
و چه تخفیف بزرگی خورده است
قیمت هر انسان
نوشته شده توسط سمیه در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 8:32 | لینک ثابت |
سرنوشت ایران
دهقان فداکار پیر شده چوپان دروغگو عزیز شده شنگول و منگول گرگ شدن کوکب خانم حوصله مهمون نداره کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسس حسنک گوسفنداشو فروخته و اومده شهر تو یه شرکت آبدارچی شده آرش کمانگیر معتاد شده شیرین فرهاد تو خسرو رو پیچونده با دوست پسراش رفته اسکی رستم واسفندیار اسباشون رو فروختن و با موتور می رن کیفقاپی ( راستی چی به به سر ما ایرانی ها اومده)
نوشته شده توسط سمیه در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 10:21 | لینک ثابت |
بزرگان تاریخ
آرتاخه: دوره هخامنشی ( خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس .
اسکیلاس: دوره هخامنشی (حکومت داریوش) دریانورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات.
نوشته شده توسط سمیه در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 9:4 | لینک ثابت |
خواب مرگ3
ادامه از قبل
آدم خوبیه هواشو داشتم اینجا خودم براش شراب گذاشتم یهو شنیدم ایست خبر دار دادن نشیته ها بلند شدند واستادن حضرت اسرافیل از اون ور اومد رفت روی چارپایه و چند تا سور زد دیدم دارن تخت روون می یارن فرشته ها رو دوششون می یارن مونده بودم که این کیه خدایا تو محشر این کارا چیه خدایا فکر می کنی داخل اون تخت کی بود الان می گم یه لحظه اسمش چی بود اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد همون که این لامپا رو اختراع کرد همون که کارش عالیه بود دیگه بگید بابا توماس ادیسون دیگه خدا بهش گفت دیگه پاسسن نیا یه راست برو بهشت پیش انبیا وقتو تلف نکن توماس زود برو به هر وسیله ای اگر بود برو از روی پل نری یه وقت می یوفتی می گم هوایی ببرن و موفتی باز حاجی ساکت نتونست بشینه گفت که مفهوم عدالت اینه توماس ادیسون که مسلمون نبود اهل نماز و دین و ایمون نبود نه روزه رفته بود نه پای منبر نه شمر می دونست چیه نه خنجر یه رکعت هم نماز شب نخونده با سیم میماش شب رو به صبح رسونده حرفای یارو که به اینجا رسید خدا یه اهی از ته دل کشید حضرت حق خودشو جابه جا کرد یه کم به این حاجی نگاه نگاه کرد با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود خطاب به بنده هاش دوباره فرمود شما عجب کله خرایی هستین بابا شما عجب جونورایی هستین شمر اگر بود آدولف هیتلر هم بود جنجر اگر بود روولورم بود حیف آدم هاگه خودشو پیر کنه و سوزنش یه جا گیر کنه میگی توماس من مسلمون نبود اهل نماز و دین و ایمون نبود اولا از کجا می گین این حرفو در بیارین کله زیر برفو اون منو بهتر از شما شناخته دلیلش این چیزایی که ساخته درسته گفتم عبادت کنید نگفتم به خلق خدمت کنید توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده دنیا رو هم کلی قشنگ کرده من یه چراغ که بیشتر نداشتم اونم توی آسمونا کار گذاشتم توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد نمی دونید چقدر کمک به من کرد خدا برای حاجی آتش افروخت دروغ چرا یه کم براش دلم سوختطفلی تو باورش چه قصرا ساخته اما ب هاینجا که رسیده باخته یکی می یاد یه هاله ای باهاشه چقدر بهش می یاد فرشته باشه اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم دهانشو اورد کنار گوشم گفت تو که کلت پر قورمه سبزی است وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست اون که نشسته یک مقام والاست مترجمه رفیق حق تعالی است خود خدا نیست نمایندش مورد اعتمادشه بندشه خدای لم یلد که دیدنی نیست صذاش با این گوشا شنیدنی نیست شما زمینیها همش همینید اون ور میزی رو خدا می بینید همین جوری می خواست بلند شه نم نم گفت که پاشو باید بری جهنم وقتی دیدم منم گرفتار شدم داد کشیدم یک دفعه بیدار شدم
نوشته شده توسط سمیه در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 9:29 | لینک ثابت |
خواب مرگ 2
ادامه از قبل
داشت روی اعصابا تلنگر می زد خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی یه خورده هم حبس نفس کن حاجی این همه آدم رو معطل نکن بگیر بشین این هم هکل کل نکن یه عالم هنامه داریم نخونده تاز هنوز کرات دیگه مونده نامه تو پر از کارای زشته کی به تو گفته جات توی بهشته بهشت جای آدمای باحاله ولت کنم بری بهشت محاله یادته چقدر ریا می کردی بنده های مارو سیاه می کردی تا یه نفر دور و برت می دیدی چقدر والضالین و می کشیدی این همه که روزه و نوحه خوندی یه لقمه نون دست کسی رسوندی خیال می کردی که ما حواسمون نیست نظم و نظام هستی کشکی کشکی است هر کاری کردی بچه ها نوشتن می خوای خودت برو ببین تو زونکن قیامته اینجا عجب جاییه جون شما خیلی تماشایی از یه طرف کلی کشیش اوردن کشون کشون همه رو پیش اوردن گفتم اینا رو که قطار کردن بیچاره ها مگه چیکار کردن ماموره گفت می گم بهت می الان مفسد فی الارض که می گن همین هان گفت اینا بهشت فروشی کردن بی پدرا خدا رو جوشی کردن روی زمین خدایی پیشه کردن خون گالیله رو تو شیشه کردن اگه بهش بگی کلاتو صاف کن می گه بگیر بشین و اعتراف کن همیشه در حال نظاره بودن شما بگو اینا چکار ه بودن خیام اومد یه بطری هم تو دستش رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش حاجی بلند شد با صدای محکم گفت این آقا باید بره جهنم خدا بهش گفت تو دخالت نکن به اهل معرفت جسارت نکن بگو چرا به خون این هلاکی این که نه مدعی داره نه شاکی نه گرد و خاک کرده نه هیاهو نه عربده کشیده و نه چاقو نه مال این نه مال اونو برده فقط عرق خریده رفته خورده آدم خوبیه هواشو داشتم اینجا خودم براش شراب گذاشتم ادامه دارد
نوشته شده توسط سمیه در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 12:18 | لینک ثابت |
خواب مرگ 1
یه شب که من حسابی خسته بودم همین جوری چشامو بسته بودم سیاهی چشام یه لحظه سر خورد یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد تو خواب دیدم محشر کبری شده محکمه الهی برپا شده خدا نشسته مردم از مرد و زن ردیف ردیف مقابلش واستادن چرتکه گذاشته و حساب می کنه به بنده هاش عتاب خطاب می کنه می گه چرا این همه لج می کنید راهتونو بیخودی کج می کنید آیه فرستادم که آدم بشید با دل خوشی کنار هم جم بشید دلای غم گرفته رو شاد کنید با فکرتون دنیا رو آباد کنید عقل دادم برید تدبر کنید نه اینکه جای عقلو کاه پر کنید من بهتون چقدر ماشاالله گفتم نیافریده بارک الله گفتم من که هواتونو همیشه داشتم حتی یه لحظه هم گشنتون نذاشتم اما شما بازی نکرده باختید نشستین و خدای جعلی ساختین هر کدو م از شما خودش خدا شد از ما و آیه های ما جدا شد یه جو زمین و این همه شلوغی این همه دین و مذهب دروغین حقیقتا شماها خیلی پستین خر نباشید گاوو نمی پرستید از توی جم یکی بلند شد ایستاد بلند بلند هی صلوات فرستاد از اون قیافه های حق به جانب هم از خودی شاکی هم از اجانب گفت چرا هیچ کس روسری سرش نیست پس چرا هیچ کس پیش همسرش نیست چرا چرا اینجوری بد لباسن مردای غیرتی کجا پلاسن خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن اینجا که فرقی ندارن مرد و زن یارو کنف شد ولی از رو نرفت حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت چشاش می چرخه نمی دونم چشه آهان می خواد یواشکی جیم بشه دید یه کمی سرش شلوغه خدا یواش یواش شد از جماعت جدا با شکمی شبیه بشکه نفت یهو سرش رو پایین انداخت و رفت قراولا چند تا بهش ایست دادن یارو وانستاد تا جلوش واستادن فوری درآور دواسشون چک کشید گفت برید وصول کنید خوش باشید دلم برای حوریا تنگ شده دیر برسم یکی دیگه تک زده اگه نرم حوریه دلگیر می شه ترو خدا بزار برم دیر می شه قراول حضرت حق دمش گرم با رشوه خیلی کلون نشد نرم گوشای یارو رو گرفت تو دستش کشون کشون برد و یه جایی بستش رشوه حاجی رو ضمیمه کردن توی جهنم اونو بیمه کردن حاجیه داشت بلند بلند غر می زد ادامه دارد
نوشته شده توسط سمیه در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 12:2 | لینک ثابت |
دوساعت نوشتمش همش پرید فردا دوباره باید بنویسم
نوشته شده توسط سمیه در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 7:0 | لینک ثابت |
می خوام یه شعر بنویسم به نام خواب مرگ ارزش خوندن داره تا تهش بخونید تا به نتیجه برسید . فردا می زارمش.
نوشته شده توسط سمیه در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 11:7 | لینک ثابت |
|